تبليغاتX
<-سارا وپاییز->
 all men i have known
 روحیات مردانه  را ،کلامها و شوخیهایشان را، تمایلات و نیازهای نیرومندشان ؛ ساعات بسیاری را با مردهای بسیاری تجربه کرده ام .

 بعضی چون کودکی  صاف و زلال بودند ، زودرنج و آسیب پذیر . به آنی می فهمیدم که آنقدر خالصانه دل می بازند که می شود با کلامی نابودشان کنی و آنقدری قوی نیستند که روح سرکش و گستاخ مرا مجاب کنند . قدرتی بیش از اینها  میخواستم تا سیراب شوم . من میتوانستم خطرناک باشم برایشان و این چیزی نبود که بخواهم .     
برخی دیگر اما افعی های مار خورده ؛ نزدیک می شدند به قصد آزار ، پر از گره و پیچیدگی خاص روحهای بیمار که روزی می آیند بی دلیل و اهلیت می کنند و روزی دیگر می روند بی دلیل و بی هیچ کلامی و بعد زمانی که حس میکنی تازه زخمهایت ترمیم شده باز میگردند با چند جمله بی معنی به قصد توجیه و انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده ... شانس می آوردی اگر زود خودت را خلاص کنی وگرنه که خود ، بیمار می شدی ؛این مرض واگیر دارد چون !
گروهی  بسیار روزمره و عادی و بغایت آرام ، از همان مردهایی که شرافت و سادگیشان تضمین یک زندگی کوچک ولی مطمئن خانوادگی است . چیز زیادی جز محبت به تو نمی دهند و در عوض جز نجابت و امکان چیزی نمی خواهند . سلیقه خاصی که هنوز نهادینه در بسیاری از دختران ایرانی است به اینها می گوید : مرد زندگی و این مردان زندگی برای من هیجانی نداشتند ... من تشنه دانستن ندانسته ها و دیدن ندیده هایی بودم که میدانستم وجود دارند و باید آزمودشان . از همان سالهای نوجوانی ام  با این آدمها خمود و خسته می شدم . دوست داشتم فردی را که بتواند با من بجنگد و با هم صلح کنیم ، نه اینکه همیشه در یک موافقت خواب آور به آرامی نفس بکشیم .
دسته دیگر ایرانی نبودند . نمی دانم . حکم کلی نمی دهم اما برای من که کار نکرد . در هر زبانی ، در هر نژادی یک آن ی هست که نمی توانی جای دیگر پیدایش کنی . روح ما اینجا پیچ و وا پیچهای خاصی دارد که باعث می شود یک اشاره ، یک پشت چشم نازک کردن ، یک عبارت کوچک ، یک رو برگرداندن ساده حتی معنی های ژرفی داشته باشد . ما ملت فلسفه بافی هستیم . ساده انگاری غرب یا  باورهای دست و پاگیر خاور دور برای من یکی که چشم انداز نویدبخشی نداشت . من از بین مردهای غیر ایرانی ، دوستان خوبی داشته ام اما هرگز روی این دوستی حساب خاصی باز نکردم . تفاوت ما در همه چیز بسیار بود ... 
  گروهی دیگر که هر یک به تنهایی مجموعه ای زنده بودند از کتابها و مقاله های جنجالی تقابل مدرنیته-سنت و کالکشنهای روشنفکرانه موسیقی، سلیقه خاص غذایی ، تجربه جهان گردی ،زیبایی شناسی مولفانه و شهرت و جذابیت ناشی از دانش . از همانهایی که چشمهای نافذ و دستهای زیبا و لبخندهای مرموز و طبع حساس دارند ، معاشقه خوب بلدند و مهروزی نه ، می دانند از جسم تو چه می خواهند و بلدند اوج لذت را به تو تقدیم کنند اما هرگز در کنارشان آرام نیستی چون کلاً نمی خواهند که کنارشان باشی یا بمانی .این آنها هستند که چارچوب رابطه را تعیین می کنند و کیفیتش را و زمان انقضایش را ... و من این را بر نمی تابیدم . هرگز . مسئله "چه کسی مدیر و رئیس و مرکز رابطه باشد" نیست . مسئله اهمیتی است که من برای بودنم در یک تعامل قائلم و این بودن اجازه نمی دهد کسی به تنهایی تصمیم بگیرد چگونه و چطور
گفتم که ؛ مردهای زیادی را تجربه کردم
تا اینکه او آمد . جمع اضداد . کودک کارآمدی که می توانستی در کنارش بیارامی و به او واگذاری کارهایی را که از پسشان بر نمیایی . یک دریای متلاطم رام نشدنی که با کلامی انگار سحر می شود ، می شود یک نهر کوچک آبی . مراقب است که از آشیانه اش بی خبر پر نکشی و در ضمن لبخند رضایتش را از اینکه در جمعی ،شاخص باشی پنهان نمی کند . حسود است و در عین حال دلش می زند تا در نگاه تو بهترین باشد و تو نیز تحسینش کنی . روابط زیادی را تجربه کرده ولی به وضوح و صادقانه نشانت می دهد که در حال کشف توست و با تجربه هایش کاری ندارد . انگار همیشه بار اول است . همیشه می بینی این تویی که برایش جالبی و در مرکز توجهش .انگار همیشه گوشه تازه ای هست . زاویه ای ،حرفی ،نگاهی برای دیدن ،فتح کردن . نوازش غرورت را بلد است در عین اینکه رشوه نمی دهد کتابهای تو را دوست ندارد و تو نیز کتابهای او را ولی هر دو ساعتها می توانید با هم در سکوت مطالعه کنید . مجموعه آهنگهای تو را می گیرد که با آنچه خودش دارد بسیار متفاوت است و آنگاه تنها سلائق مشترک را بر می گزیند و در دستگاه می گذارد . آشپزی مشترک برایش مفهومی خاص دارد . در قید اداهای روشنفکرانه نیست در حالیکه می داند  طرف مقابلش  یک تندرو  پر مدعاست  .  در کنارش آرامی با اینکه کسی تعیین نکرده و خط نکشیده تا کی ؟چگونه ؟ چقدر؟
آیا باید تجربه های خوب و بد می داشتم تا به این لحظه  که اینها را بنویسم؟ لازم بود گذراندن ساعات بسیار سخت ؟ نمی دانم . اما میان خیل مردان گذشته ، او در جای خالی قرار گرفت برای کسی که منم   
       

|+| سارا 87/03/20 7:4 PM   
Blogroll Me! Free counter and web stats