تبليغاتX
<-سارا وپاییز->
 that first time
عشق اول !!! به نظرم واژه رذیلانه ای است .... تعیین اول ، وسط و آخر چیزی که در ذات ،شماره پذیر نیست چطور ممکن است؟ چند بار می توان به یک کیفیت عاشق شد که بشود شمردش ؟ هر بار که دلت می لرزد ، هر بار که خیال بوسه ای آشفته ات می کند ، هر بار که کسی را ؛ حضورش را  رویایش را ، اسمش را ، لمسش را ، تمامی تمامش را می خواهی ،فقط یکی است ؛ بار اول است و بار آخر ! نو است و نو می ماند در تو حتی وقتی تمام شود . این خواهش دیگر به این شکل تکرار نخواهد شد . تو به محض وقوع این میل ، دیگر خود ِ قدیمیت نیستی و معشوقت نیز با دیگرانی که بعدها می آیند در روزگار تو ، فرق دارد . پس این شمارش بی معنی اول ،دوم ، و ... چیست ؟
زمانی هست اما که برای اولین بار در زندگیت عاشقی می کنی . برای اولین بار می بینی حست بالغ شده و به آنچه بر تو می گذرد ناگهان واقف می شوی  برای اولین بار می بویی و می بوسی و در بر می گیری . برای اولین بار می بخشی ، به اوج می رسی ، نا امید می شوی ، فرا می رسی ، فرود می آیی ولی این همه ،هیچ چیز را ثابت نمی کند مگر حقیقت یک تازگی ناشیانه و معصومانه از ذهنی ناشرط . ذهنی که هنوز پاداشی نگرفته و بهایی نداده . مثل یک نوزاد نورس . اولین صدا و نفس . شاید ، زیباییِ
همین تازگی باشد که به نظر میاید عشق ،شماره دارد و اولیش بهتر است از چهارمیش! اما من می گویم که ندارد و نیست . من می گویم که بارها می تواند اتفاق بیفتد و هر بار ، تازه است و بکر . هر بار تو از نو کشف می شوی و کشف می کنی و همیشه هم در دلت جایی هست که دست دیگرانِ گذشته به آن نرسیده . همواره کسی هست که می تواند بیاید برای اولین بار. همیشه سرزمینی هست برای اینکه فتحش کنی . همیشه زمینی هست برای تازه کاشتن ،تازه برداشتن ...حتی اگر از قبل دهها باغبان زبده ، درختهایی ستبر در آن نشانده باشند و قناتهایی عمیق کنده باشند . تو باغبانی دیگری و زمین تو از آنِ توست و باز تو سرزمینی دیگری و کاشف تو نیز اولین انسانی است که با غروری زیبا ، قدم می گذارد بر رواق دلت . کمی فرصت بده . اتفاق می افتد اگر بخواهی .

پ.ن : چه خوب است که همیشه بالاخره بهار میاید باز . شاید امسال ، خودش باشد . خودِ خودش ...       
 

|+| سارا 86/11/21 1:17 AM   
Blogroll Me! Free counter and web stats