|
sillies are included
دلم می خواهد که همیشه باور کنم و یادم نرود که هر گروه از انسانها علاقمندان خاص خود ،هر شغلی بازار تقاضای منحصر به خود ، هر کالایی خواهندگان نیازمند خود و هر مکتبی مخاطبان طرفدار خود را دارد ... اما ....حیف ! باز هم یادم می رود و گاهی سرخورده و حتی خشمگین می شوم!
گاهی باز مثل احمقها خون خونم را می خورد که چرا مثلا وقتی کسی مثل محمد رحمانیان هست که می تواند ساعتها از دانش نمایش حرف بزند ،اما به عوض ما ساعتها سریالهای طنز آبگوشتی داریم و این نقص را به این صورت جبران کرده ایم که در پروفایل روشنفکریمان! با افتخار بنویسیم به کانالهای تلویزیونی ایران نگاه نمی کنیم . یا وقتی در همان تلویزیونهای باکلاس خارجی ! میشود حداقل در پنج برنامه با وودی آلن یا آرتور کلارک به مناظره نشست و همزمان مخاطب عام و خاص ( به تعبیری دین و دنیا ) را هم داشت ،به عوض در پنجاه کانال ، زنی تنها یا با همراهی دوستانش در حال کندن لباس و پیچ و تاب خوردن است یا یک کلیپ بی سروته مملو از حلقه دختران به دور یک آقای ابروبرداشته در حال پخش . وقتی طراح حرفه ای لباس و صحنه ، آرایشگر ماهر و نقاش کاربلد در همه جای دنیا قحط است به عوض رقاص استریپر و مدل لباس و مجله مد ، همینجور فلّه ریخته . انرژی را که می توان سر یادگیری گذاشت (از هر آنچه که می شود از آدمهای ریز و درشت آموخت) ،بخش اعظمش صرف دنبال کردن آمار روابط خصوصی ،بت ساختن یا نفی کردن آنها می شود . وقتی را که می توان برای بیشتر دیدن ،خواندن ،ارتباط گرفتن ،عشق ورزی ،کار ،ورزش ... گذاشت ، به این شدت و با این وسعت استقبال ،صرف سوراخ کردن ناف و حلقه رد کردن از ... و حجیم کردن سینه میشود. |